گزارشی تکان دهنده از وضعیت شاهو
یک لنگه چوب زیر بغل آلومینیومی که ارتفاع آن روی پایین ترین درجه ممکن تنظیم شده تمام وزن ناچیزش را تحمل میکند.و انگار یار و همدم همیشگی اوست که در آغوش او جای دارد و مواظب راه رفتن زیگزاگی و لنگان لنگان جثه کوچک و لاغر اندامی است که به آن تکیه داده است.لبخند زیبایی همیشه در میان لب های باریک و صورت استخوانی شاهو پیداست که باعث میشود تو فکر کنی درد و ناله را برای همیشه در انزوا نگه داشته است.اما نگاه معصومانه اش آتش به جانت میزند. این هم یکی از همان چیزهاست که سالها ذهنم را آبستن خود کرده و ذهن من دائم در حال زاییدن است.
شاهو یک جوان ۱۸ یا ۱۹ ساله مهابادی است و چندین سال است که با بیماری ام اس دست و پنجه نرم میکند.شاهو در خانواده ای تهیدست و در یکی از محله های بسیار فقیر نشین مهاباد زندگی میکند.خواهر بزرگ تر او هم با بیماری ام اس فوت کرده است.همین یک ماه پیش بود که تلفن زنگ زد.از پشت تلفن صدای آهسته و آرامش را شنیدم.صدایی که به زحمت شنیده میشد.صدایی که همه چیز را در خود داشت.ناله بود.غم بود.درد بود.بغض بود و آه بود.صدای شاهو تمام وجودم را تکان داد.مثل همیشه با او شوخی میکردم و خنده های منقطع او اشک مرا در آورد.بیماری شاهو هر روز بدتر میشود.سالها پیش با شاهو آشنا شدم.ما با هم دوست صمیمی بودیم و من از آن زمان تاکنون شاهد پر پر شدن این پرنده سبک بال بودم.
با او تماس میگیرم اما کسی گوشی را بر نمی دارد.بد جوری دلم شور میزند.واژه ها توی ذهنم به رقص آمده اند و حرفهایی که خودشان را به در و دیوار دلم میکوبند تا گفته شوند.من همیشه فکر میکردم چطور میتوانم به شاهو کمک کنم.اما تنها کاری که تاکنون توانستم انجام دهم چند لحظه شاد کردنش با شوخی و خنده بود.
ناصح یک پزشک متخصص بوکانی است که در آلمان زندگی می کند.از او میپرسم آیا راهی برای کمک رساندن به شاهو از آلمان وجود دارد؟آیا داروی خاصی سراغ داری که ریشه های این بیماری را به طور کامل بخشکاند.او پاسخ میدهد هیچ دارویی وجود ندارد که این بیماری را به کلی از بین ببرد.پزشکان این بیماری را به چندین نوع تقسیم بندی میکنند.یک نوع آن بر روی اعصاب حرکتی تاثیر میگذارد و باعث فلج شدن شخص میشود.و یا بر روی اعصاب شنوایی و بینایی تاثیر میگذارد.حتی میتواند باعث لکنت زبان هم شود.اما نوعی که به اعصاب مغز نزدیک تر است زودتر باعث مرگ شخص میشود.این بیماری به ۱۰ درجه تقسیم بندی میشود و در هر درجه پیشروی شخص را بیشتر از پای در میآورد و به مرحله مرگ نزدیک تر میشود.طی کردن هر درجه مثل یک شوک عمل میکند و باعث ناقص شدن اعصاب قسمتی از بدن میشود.اما داروی خاصی در آلمان وجود دارد که این شوک ها را به تاخیر میاندازد و یا باعث توقف این شوک ها میشود.بدین ترتیب پیشروی این درجات تقریبا متوقف میشود اما قیمت آن بسیار گران است و یک آمپول آن چیزی در حدود هزار یورو است.به خاطر همین تهیه کردن آن برای هر کسی آسان نیست.اما راه دیگری هم وجود دارد.تلقین مثبت و اعتماد به نفس شخص بیمار بر روی به تاخیر انداختن این شوک ها بسیار موثر است.چون این شوک ها بیشتر در اثر استرس و ضعیف شدن اعصاب بدن بوجود میآیند.
من حالا وظیفه خودم را برای کمک کردن به شاهو پیدا کردم.اما حالا میفهمم که شاهو واقعا چه کمک بزرگی به من کرده است.او به من درس بزرگی داد.او با زبان بی زبانی اش به من یاد آوری کرد که آیا در میان این همه هیاهو و همهمه های همه فریاد سکوت این معلولین عزیزمان را نمیشنوی؟و نعمت این تن سالم را که خداوند بی توقع به ما ارزانی داشته نمیبینی؟و هنوز ناسپاسی میکنی؟!!
استفاده از مطالب و مقالات این بلاگ بدون ذکر منبع حرام شرعی بوده و موجب توقف شما در پل صراط خواهد شد.