امنیت و آسایش اجتماعی در سایه نیروی...

سلام اینجا بوکانه،همه چی آرومه،آی لاو یو بی سیتی....بچه جون بزن اون کانال زشته داره مرغ نشون میده !!!!

 

یک روز گرم تابستان در زیر باد کولر روی کاناپه لم دادی و مشغول تماشای سریال های متنوع و هیجان انگیر فارسی از تلوزیون وطنی خودمان هستی و در عین حال هم نمیتوانی از برنامه های پر هیجان و راز بقای ناسیونالیست جغرافیایی آن هم از تلوزیون وطنی بگذری.یک دفعه در بین مرور کردن کانال ها به یک فیلم سینمایی اکشن برمیخوری که صحنه تعقیب و گریز یک پلیس و سارقان مسلح را نشان میدهد.آقای پلیس جلوی یک تاکسی را در وسط خیابان میگیرد و بعد از نشان دادن کارت پلیس راننده را پیاده میکند تا ماشین مجرمان را تعقیب کند و در همین حال از روی بزرگترین پل دنیا تک چرخ میزند تا مثل پلنگ روی یک تریلی پرش کند.در همین لحظه حساس زنگ خانه به صدا در میاید و تا در را باز میکنی چند نفر مسلح یا الله نگفته وارد می شوند.در حالیکه یکی از آنها تفنگ کمری اش را با دو دست رو به بالا گرفته با یک غلط ژیمانسیکی وارد صحنه جنایت شده و انگشت اشاره رو به بالایش را روی نوک بینی اش میگذارد و می گوید:ش ش ش ش ش....

در اوج هیجانی و احساس میکنی درست در خود فیلم اکشن قرار گرفتی که صدای تق و توق از رژه سربازان در بالا پشت بام به گوش میرسد.در همین موقع صدای بی سیم آقای انگشت به دماغ خش خش میکند و یک نفر آنطرف خط میگوید:قربان پیداش کردیم.خدا را شکر دلاورمردان دستگیرش کردند این جانی بالفطره را که در پشت بام خانه ما جا خوش کرده بود.متاسفانه یک سینی و مجعمع مشکوک رویت شده بود که مادرم روی آنها قیسی و برگه زردآلو خشک میکرد.بله دقیقا همین سینی ها در یک عملیات دلاورانه دستگیر شدند.شما که نمیدانید همین سینی های شیطانی هستند که جوانان ما را منحرف میکنند.از بس این زردآلو های خشک را میزنند ،روانشان گردان شده است.چون قبلا روانشان مثلثی و مربعی بوده و حالا همه چیز حتی آنتن ها هم گرد شده اند.بله!تعجب نکنید یکی از مشکلات بزرگ جوانان ما همین است.شما باور ندارید؟(یعنی مشکل جونای ما مو اٍٍٍ ؟؟؟)نه نه اشتباه نکنید!مشکل اصلی مرغ است.مردم در تلوزیون ها مرغ پرکنده میبینند و بالاخره یک احساسات عجیب و شیرینی به آدم دست میدهد و مرتکب گناه بزرگی میشوند.تازه شنیدیم بعضی از کانال های کارتی سیمرغ هم نشان می دهد.تیه حححححححححححح! سی مرغ!!!!! .....ما که در کف یک نصف مرغ هم مانده ایم.آن موقع است که آدم خعلی خعلی احساساتی میشود و ممکن است در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شود.و خود به خود از خود بیخود شده و قبله این جمع و دود پراکنده شده و مولوی وار به رقص و سماع می پردازد و چون شمس تبریزی در سودای پرواز عاشقانه به تضرع و زاری میافتد.

کلا برای اینکه این ملت همیشه آن لاین دچار اینگونه احساسات گناه آلود نشوند و روانشان همچنان مربعی بماند بایستی فرهنگ جمع آوری این سینی های گرد را جا بیاندازیم تا همه مشکلاتمان یکجاحل شود و احساس امنیت و آسایش خاطر در زیر سایه نیروی باد خنک کولر داشته باشیم و بی خودی هوس مرغ نکنیم.و مثل بچه آدم نفتی که سر سفره هایمان آمد بخوریم و حالش را ببریم.

پی نوشت:

ای وای من......خاک عالم...... الان فتاح جان فیلترمان نکند خوب است.فتاح جون شکر خوردیم عصبانی نشو....والله به قرعان!

پدر بوکان هم ما را ترک کرد!

کاکه رحیم کجا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو پدر و غمخوار بوکان بودی....حالا در نبودت چه کسی به فکر قلعه نابود شده سردار عزیز خان و حوض گوره و یادگارهای فراموش شده این شهر باشد؟اگر چه تو خود نیز یادگاری بودی که هیچ گاه از دل ما فراموش نخواهی شد.شاید جوان تر ها تو را نمیشناسند اما همه قدیمی های بوکان یا به قول معروف قدیم بوکانی ها جرات و جسارت و دلسوزی های رحیم خضری مشهور به (کاکه رحیم) را در دفاع از حفظ آثار باستانی این شهر می ستایند.کسی که یک تنه در راستای آبادانی و خدمت به شهرش هیچ کم نگذاشت  و همیشه منتقد و معترض بی مسئولیتی ها و شانه خالی کردن های ارگان های مسئول بود.این روزها بوکان در سوگ از دست دادن پدر دلسوزش یعنی کاکه رحیم نشسته است.....یادش بخیر.خدایا روحش را قرین رحمت بفرما که امروز گوهری ارزشمند را از دست دادیم.

(عکس از صفحه شخصی کاک جعفر مردان بیگی در فیس بوک گرفته شده)