مشکلات پست:

خوانندگان و دنبال کنندگان عزیز همیشگی بوکان سیتی:

قبل از هر چیز امیدوارم پوزش و عذر خواهی من را به خاطر تاخیر غیر موجه در پست جدید بپزیرید.

اپیزود 1:(معضلات بی پستی)

باید عرض کنم که مدتی است کاکه حمه دچار مشکلات فنی عدیده ای شده و عمده این مشکلات در کمبود بنده است.یعنی خودم کمبود ندارم اما به لحاظ درجه خنده داری و طنزیت کمبود سوژه پیدا کردم.و در این مدت تغییر و تحولات مسئولین شهر ما هنوز در حالت استند بای منتظریم که این مسئولین یک حرکتی بکنند و یک حرف خنده داری بزنند یا شکلکی،جانگولک بازی، شلنگ تخته ای چیز از خودشان در بیاورند که ما هم سوژه کنیم و اینقدر نطنز و نچب و تفلون نخراشیده نباشیم.اما هنوز که هنوز است از انتخابات و دموکراسی پر هیاهوی بوکان به این طرف انگار قرها در کمر خشک شده و هیچ کس تکانی نخورده است که ما زلزله کنیم.بنابر این از شما عاجزانه خواهشمندم هر چه زودتر تکلیف این شهردار جدید را مشخص کنید  تا ما هم یک سوژه داشته باشیم.

اپیزود 2:(حکایت عین الله در شهر)

اولا که عین لله نه!...باقر زاده....عین الله همیشه میگوید در شهر به من پیشنهاداتی شده است.حالا پیشنهادات چه بوده و چه کسی داده ،خدا میداند.یک بار دنبال کسی میگشتند که پست وزارت را به او بدهند.عین الله وقتی که دید همه چشم ها به سوی او برگشته است پیش دستی کرد و گفت:الان و بلان من وزیر نمیشوم و یک وقت به خیال خودتان از این پیشنهادات شهری به من ندهید و خلاصه دل همه را شکست و وزارتخانه ها از فقدان این شخصیت بزرگ نا امید شدند و اینگونه بود که عین الله  عطای وزارت را به لقایش بخشید.یک بار هم انتخابات ریاست جمهوری بود گفت :کی؟ من؟؟؟حالا که اقای X آمده من دیگر عمرن نمیایم.اصلا فکرشم نکنید....ریاست جمهوری پیش کش خودتان.خلاصه اخیرا هم در شهر پیشنهاداتی شده بودکه ریاست دیوان را به او بدهند و در متن پیشنهاد هم تاکید شده بود : نگو نگو نمیام،امید فرداتم....خلاصه عین الله خان سریع جوابیه ای به پیشنهادات نوشت که:ولم کن!هلم نده آقا....عین الله نه! بگو باقر زاده....اهم....نه نه نمیخوام!!!! ریاست دیوان ارزونیتون.نمایندگی رو بردیم ازتون.

اپیزود 3:(حکایت شیخ الرئیس و شهربان سیتی)

روزی همه شورای مریدان در محفل عشق جمع گشته و در بحر مکاشفه و مزایده مستغرق شده بودند که شیخ الرئیس فرمود:ای مریدان زمین بَر خیابان متری چند؟؟؟؟مریدان همه دست در جیب مراقبت فرو بردند و هوش همی برفتی و  به  ناگاه از یکی مریدان ندایی برآمد که شهربان شهر گفته :180 هزار تومان برای نور چشمی هاست خیرش را ببینی! شیخ الرئیس گفت:آقای شهربان ! من خودم متری 350 هزار تومان میخریدم پس چرا به من ندادی؟که در این هنگام مریدان همه از تعجب نعره ها زدند و خشتک ها دریدند و سر به بیابان های کوسه نهادند.

 

قانون گریزی یا چشم پوشی با معرفت ها!

ای کاش این ملت فهیم و با فرهنگ ما،

این ملت قانون مدار،این ملت همیشه در صحنه تصادف ، این ملت همیشه کارشناس ،این ملت همیشه تماشاچی،این ملت  ناب ترین لحظه ها را شکارچی ، این ملت منتظر همیشه در حسرت یک اتفاق ،این ملت بی تفاوت به رنگ چراغ ، این ملت همیشه از روبه رو نوربالا ،این ملت بی تفاوت به تابلوها ،این ملت رِند پیاده روها و آخر زیگزاگی در خیابان ها ، این ملت بی اعصاب و آماده دعوا،این ملت همیشه منتظر تماشای معرکه و بلوا ،این ملت همیشه پر سر و صدا ،این ملت آلودگی صوتی و تصویری! این ملت با مرام خوش خیال،این ملت از هفت دولت آزاد بی خیال !

و خلاصه این ملت فیلسوف پر حرف و تئوریسین و سیاستمدار و اقتصاد دان و همه چی دان در تاکسی ها !!!

ادامه نوشته