نمیدانم شما هم به این اعتقاد دارید آدم که سرش خلوت باشد و تنها هم باشد و اتفاقا دلش هم خیلی پر باشد و فضا و جو هم حس و حالش را ایجاد کند ،خود به خود نوشتنش میاید.وقتی که لذت این نوع آرامش را درک کرده باشید از زندگی و مشغله های روزمه هم که بگذریم یک ساعتی از شبانه روز آدم دلش برای این حالت لک میزند.من اسمش را گذاشتم وضعیت آلفا....یعنی آخر شب که میخواهی بخوابی در حالتی که به صفحه سفید و مهتابی این برنامه میکروسافت وُرد زل زدی و چشمانت سنگین شده ،دلت میخواهد بخوابی ولی هزاران فکر و خیال جورواجور از توی چین و چروک های خاکستری مغزت وول میخورد و بیقرارت میکند که یک چیزی بنویسی که خالی شوی...اما اگر نوشتنت از روی حس و حال خودت نباشد و مدام از این طرف و آنطرف زنگ بزنند و بگویند یک چیزی بنویس برای فلان و یک چیزی هم برای آن ....چندتا وبلاگ و فضای مجازی هم داشته باشی که به خوانندگان هر کدامشان متعهد باشی که به روزشان کنی قضیه کمی فرق میکند.یعنی آنقدر که مینویسی که دلت کلا خالی میشود و شروع به قار و قور کردن میکند.این گونه نوشتن حتی فرصت غذا خوردن و سر خواراندن و مطالعه و کار و روزمرگی های دیگر را هم از تو سلب میکند.ولی جدا آدم اینجا که مینویسد همه خستگی اش در میرود.انگار که با دل خودت مینویسی و کسی هم دلش از تو درد نمیگیرد.اصلا گیریم که بگیرد.آدم که نمیتواند این همه مخاطب را راضی نگه دارد.همش از شهرداری بوکان و شورا و فرماندار و نماینده و جنگ و دعوا و ....نمیشود نوشت.آخر حیف نیست این همه گوش مفت و چشم....

راستش را بخواهید امشب یک موتور سواری در خیابان یکطرفه روبه رویم میآمد آن هم با چراغ خاموش،من هم در همین احوالات آلفا بودم که نزدیک بود شاخ به سُم شویم.یعنی شاخ من به سُم او گیر کند.من واقعا متاثر شدم و کلا احوالاتم تغییر کرد.بعد هم به خودم گفتم برای کی رانندگی میکنی نه ببخشید برای کی مینویسی؟این ملت بوکان که همه خوابند.تو هم که چشمانت سنگین شده همین الان است که از حالت آلفا به حالت بتا بروی و کلا خوابت ببرد.ها!!...چی شد؟ ....یک لحظه از خواب پریدم.بروووووو ملعون برووووووو.....خودت را گول بزن ! خوانندگان محترم جدا پوزش میطلبم این چند جمله اخیر شیطان بود که در گوشم زمزمه میکرد.

 

همین است که دوستی میگوید چرا اینقدر جسته گسیخته و در مورد موضوعات پراکنده می نویسم.شما خودتان را بزارید جای من بعد قضاوت کنید.یعنی آن یک ساعت به خصوص را که در وضعیت آلفا هستم و خیالات فانتزی برای خودش یالله نگفته میاید و میرود به کنار ،اگر کلا هم در طول شبانه روز بشینیم پای این صفحه مهتابی و در مورد همین چیزها بنویسم یکدفعه پدرم در اوج داستان سر میرسد و میگوید این قبض آب را اینترنتی پرداخت کن....تازه آدم یادش میافتد ما در آب و فاضلاب بوکان هم چقدر مشکلات داریم.خلاصه میخواهی یک جوری این را هم جمع و جورش کنی که به آن هم پرداخته باشی در نتیجه موضوعات اپیزود بندی میشود که من زیاد روی یک قضیه نروم و نهایتا در یک پاراگراف فانتزی سر و ته قضیه را یکی کنم.کلا از قدیم گفتند زیاد رفتن روی یک چیزی خطر دارد و ممکن است مین عمل نکرده باشد و بترکد و بچه های مریوان و لاکپشت ها پرواز میکنند بهمن قبادی و خلاصه از این حرف ها....که اگر این کار را نکنم مثل الان مجبورم بپرم روی این قضیه که امروز در وبلاگ جیژوان مطابق سنت هر ساله خود یک نظرسنجی درباره وبلاگ یا سایت برتر بوکان گذاشته است.طبق معمول هم در قسمت معرفی وبلاگ ها بوکان سیتی و کاکه حهمه فانتزی نویسش را مورد لطف  قرار داده است.یعنی شرمنده میکنید.آدم این کلمات را میشنود  یاد نان فانتزی میافتد.و دهنش آب میافتد.خلاصه کاکه حه مه که از خود راضی، رفتم یک رای جانانه به خودم بدهم بلکه امسال اول شوم و مدال طلای مسابقات قهرمانی وبلاگ ها را دریافت کنم.(لطفا مودب باشید،فحش ندهید!)و بعد هم شرمنده شدیم که این دوست وبلاگنویس به این باحالی این همه تعریف از ما نوشته خواستم یک رای هم به او بدهم که متاسفانه دیدم از فرط افتادگی و بزرگ منشی خودش را نامزد نکرده است.من واقعا شرمنده شدم و از خجالت خواستم به سایت زریان که واقعا درخور و شایسه بهترین سایت بوکانی است رای بدهم که این دفعه صدای بوق نظر سنجی در آمد که مردحسابی چند بار رای میدی؟!!خلاصه آن یک رای را که میبینید در نظر سنجی ثبت شده مال خودم است.لطفا آن را حساب نکنید.چون من خودم راضی نبودم که این رای را دادم.من را گول زدند.تقصیر این جیژوان بود که شیرم کرد.این همه تعریف علکی کرد و من از خودم در رفتم.(کنایه از:خود به خود از خود بی خود شدن)