در آذربایجان شرقی زلزله ای به بزرگی 6 ریشتر آمد.صدها کشته و هزاران مجروح به جای گذاشت و ده ها هزار نفر هم بی خانمان شدند.هنوز یک ماه از این خبر نگذشته است که پیامدها و پس لرزه های آن رعشه بر اندام هر کسی میاندازد.ولی عده ای انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است و نفسی راحت میکشند که خطری آنها را تهدید نخواهد کرد.در کمال سکوت و بی خیالی در خانه هایشان راحت لم داده و اخبار زلزله را مثل یک سرگرمی از خبرگذاری های خارجی دنبال میکنند و اگر هم خیلی وجدانشان درد بگیرد پیش خودشان با اظهار تاسف از مدیریت بحران این زلزله چند جمله غر و لند میکنند و یا برای نشان دادن روح لطیف و حس نوع دوستی هم که شده در صفحه فیس بوکشان  چند شعر و جمله ادبی را به یک عکس دلخراش از حادثه پیوست میکنند و تعداد لایک ها را میشمارند.

آی مردم ،اینان که بی خانمان و بی پناه شدند، اینان که این خسارت و زیان های سنگین مادی و معنوی را متحمل شدند ،اینان که عزیزانشان را در زیر آوار از دست دادند همه هم وطنان ما بودند.همه همسایگان شهرهای نزدیک ما بودند.برای آنها چه کردیم؟جز اینکه فقط در مورد عمق فاجعه اظهار نظر کنیم و تقصیرها را به گردن دیگران بیاندازیم.که چرا دولت کمک نکرد؟چرا صدا و سیما چیزی نگفت؟چرا هلال احمر ناتوان بود.....اما به راستی خودمان چه کردیم؟در این حادثه چه کسی مقصر بود؟حتما جواب این سوال این است که زلزله جزو آن دسته از بلاهای طبیعی محسوب می شود که در فرهنگ و باورهای مذهبی ما به قضا و قدر و مشیت الهی اطلاق می شود.یعنی دست روی دست بگذاریم و منتظر زلزله بعدی بمانیم که قهر خدا این بار متوجه بی حجابی ها و بی دینی های کدام طایفه و قوم بیچاره روستایی می گردد تا درباره آن اظهار نظر کنیم.چرا همیشه روستایی های بیچاره قربانی این دست بلاهای آسمانی می شوند؟چه بسا که این بار بلای طبیعی گریبان خودمان را بگیرد پس خیلی راحت هم در رخت و خواب بی خیالی لم ندهیم.اتفاقا مردم با تدبیر و خوش فکر تبریز و شهرهای اطراف چند هفته توفیق اجباری پیدا کردند که شب ها به پیک نیک بروند و در پارک ها و خیابان های شهر در چادر بخوابند.به خیال خودمان این یعنی فرار از پس لرزه های احتمالی و در واقع پاک کردن صورت مسئله (زلزله آمده حالا کی بار و بندیلش را جمع کند و برود خدا میداند)عده ای هم از همشهریان خوش فکرتر ما که خوب بلدند از آب گل آلود ماهی بگیرند با وانت و کامیون کمک های چادری خود را به تبریز و شهرهای اطراف اعزام کردند تا به قیمت بالا به مردم بفروشند.و برای زلزله هم دعا میکنند که کاسبیشان را خوب رونق بخشیده است.

انگار نه انگار همین جا از بیخ گوش ما هم چیزی رد شده.زلزله ای که ارتعاش آن در بوکان هم حس شد یعنی بعید نیست همین قربانیان بعدی من و شما باشیم.آیا چادر آماده کرده اید؟حتما زود به فکر در رو خانه تان افتادید....

آیا خانه شما هم آنقدر سست و ضعیف است که با یک تکان ساده 6 ریشتری میریزد؟ما که خودمان به یک فوت بندیم.خانه مان هم از سنگ و چوب و کاه گل ساخته شده و انگار نه انگار که در قرن بیستم زندگی میکنیم و از تکنولوژی مصالح نوین ساختمانی هم هیچ خبری نداریم.سازمان نظام مهندسی و شهرداری و بنیاد مسکن و دیگر ارگان های ذیصلاح هم کلا خارج از محدوده ما هستند.در حالیکه ژاپن روی سازه های هوشمند و ضد لرزه های قوی کار میکنند و زلزله های 7 و 8 ریشتری برایشان یک چیز عادی است ما هنوز اندر پخ یک کوچه با شهرداری مانده ایم.در آلمان مردم به مهندسان ناظر پول میدهند که ناظر درست ساختن خانه هایشان باشند و ما تازه به فکر راه های دور زدن ماده صد و قوانین شهرداری و نظام مهندسی هستیم.فقط به فکر اینیم که ساختمان ها را کم هزینه تر بسازیم.شغل شریف بساز بندازی(بساز بفروشی) بدون توجه به عواقب ناگوار ازین دست یعنی زیر پا گذاشتن وجدان انسانی باب شده است و خودمان را هم دین دار و با فرهنگ مینامیم.ساختمان های مجلل و زیبا می سازیم بدون اینکه توجه کنیم در باطن سازه چیست و چقدر اصول یک سازه پایدار و محکم در برابر بارهای وارده در آن رعایت شده است.صرف نظر از این ها باید پرسید سازمان ها و نهادهای مسئول تا چه اندازه مسئولیت پذیر هستند.برای ارتقاء آگاهی جامعه از زلزله و انواع بلاهای طبیعی چقدر فرهنگ سازی شده است.حداقل برای ایمنی و حفاظت جان خودمان در برابر زلزله چقدر آموزش در مدارس و دانشگاه ها انجام شده است؟

با این تفاسیر تردید نداشته باشید به زودی قهر خدا شامل حال ما هم خواهد شد.این بار خطر از بیخ گوشمان رد شد.بار دیگر میان دو ابروی مان را نشانه خواهد رفت.

پاوبلاگی:

برای آگاهی از آخرین وضعیت زلزله های ایران بر روی این لینک کلیک کنید:http://irsc.ut.ac.ir/currentearthq.php?lang=fa