این روزها شهروندان بوکانی با ترس و لرز پا به کوچه و خیابان میگذارند.چون موتورسوارانی هستند که با سرعت از کنار آدم رد میشوند و هر لحظه فکر میکنی یک چاقو یا قمه دستش است که میخواهد به بدنت فرو کند .آدم یاد فیلم های قرون وسطی می افتد که در آن شوالیه ها با یک کلاه خود فلزی سوار بر اسب و یک گرز و نیزه در دست به سمت حریفشان هجوم میبرند و او را میکشتند.

متاسفانه همین چند روز پیش بود که خانم سرشناس و محترمی اهل بوکان به نام زهره شیرزاد مورد حمله این شوالیه های وحشی قرار میگیرند.و ضمن غارت کیف پول و طلاهایش به طرز وحشیانه ای سرش را چندین بار به دیوار میکوبند.خانم شیرزاد از شدت این ضربه ها بیهوش شده و به کما میرود.متاسفانه امروز صبح با خبر شدیم که این خانم در بیمارستان فوت شده اند.


این ماجرا اولین بار نیست که در بوکان اتفاق میافتد و ده ها مورد دیگر هم از سوی زنان بوکانی گزارش شده که حوالی کوچه اورژانس موتور سواران کیف قاپ به آنها حمله کرده اند و گاهی با بریدن دست و زخمی کردن و کشیدن روی آسفالت خیابان به طرز وحشیانه ای وسایل و زیورآلات و کیف پولشان را غارت نموده و موجب ترس و وحشت و سلب امنیت جانی شهروندان گشته اند.شب ها وقتی در خیابان عشایر یا کمربندی ساحلی با ماشین دور میزنی ممکن است چند موتور سوار دور ماشین را احاطه کنند و با چماق و قمه یا وسایلی از این قبیل شیشه ماشین را بشکنند تا شما مجبور به توقف شوید و ....

یک شب از خیابان یکشوه(حاجی شاخه سابق) با ماشین رد میشدم که یک جوان در وسط خیابان یک شیشه مشروب هم به دستش بود و به طرف من میآمد و سعی داشت که جلوی ماشین را سد کند و من همان لحظه حدس زدم که میخواهد اذیت کند.وقتی از کنارش به سرعت رد شدم یک لگد محکم به ماشین زد ولی من طبق داستانهای شنیده از سابقه دوستان ماشین را نگه نداشتم و به حرکت ادامه دادم.این ماجرایی است که هر روز و هر شب در کوچه و خیابان های شهری مشاهده میکنی که روزگاری عروس شهرهای کرد خوانده میشد.شهر فرهنگ و هنر و ادب که مهد پرورش صدها ادیب و شاعر و نقاش و هنرمند برجسته ایران و جهان بوده است و خون هزاران شهید که برای دفاع از آزادی و مام میهنشان جان دادند به خاک آن آغشته است امروزه به واسطه یک مشت دزد و غارتگر و جانی که کسی نمیداند از کجا آمده اند و گویا هیچ کسی هم کاری با آنها ندارد تبدیل به تگزاز کردستان شده است.

سال پیش دختری نوجوان به نام سمیه  به دست عده ای ارازل و اوباش کشته شد و جنازه اش را در آب رودخانه پیدا کردند.مسئولین انتظامی و فرمانداری بوکان قول پی گیری مسئله و دستگیری قاتلان را دادند اما بعد از مدت کوتاهی این قضیه برای همیشه مسکوت ماند و کسی هم نفهمید که آیا قاتلین دستگیر شدند یا هنوز آزادانه در این شهر میچرخند و زنان و دختران بی گناه شهرمان را میکشند.

مسئولینی که در خواب شیرین به سر میبرند.و به جای ایجاد بسترهای مناسب اشتغال جوانان بیکار و بهبود اوضاع اقتصادی و فرهنگی شهر به فکر نقشه کشیدن برای انتخابات شورا و گرفتن پست های بیشتر برای خود و دار و دسته شان هستند.دار و دسته هایی که چهره این شهر را به تباهی کشیدند.

جای این دارد که به جای اینهمه پنهان کاری از بی کفایتی و بی مسئولیتی های خود حداقل اطلاع رسانی کنید که قاتلان هنوز در سطح شهر می چرخند.دزدان به قید وثیقه آزاد هستند که به خانه هایتان بیایند و شما هم با آغوش باز و روی خوش از آنها پذیرایی کنید تا شاید ما بیاییم و اگر یک مو از سرشان کم شود باید دیه اش را بپردازید.البته در این مواقع از آنها خواهش کنید که خونسردی خود را حفظ کند و به اعصاب خود مسلط باشند تا خدای نکرده خودزنی نکنند که برایتان خرج بیشتری بتراشند و مجبور شوید دیه بیشتری بپردازید.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 2:26 توسط کاکه حه‌مه |